مروری بر خاطرات
سلام عزیز دلم. مامانی خیلی تنبل شده و دیر به دیر میاد به وبلاگت سرمیزنه. ولی اینو بدون که عاشقتم و سعی می کنم از این به بعد تند تند سربزنم. عزیزکم از اول مهر ماه کلاست عوض شد و شما کلاس خاله مرضیه رفتی. خاله مرضیه هم خیلی مهربون و آروم بود و شما کلی تغییر کردی. طوری که با شما صحبت کرد و قرار شد که هروقت شبها جدا خوابیدی من برات توی دفتر رابطتت برچسب بزنم و هر وقت که 10 تا شد جایزه برات بگیرم. که خیلی مؤثر بود و جواب داد من هم برات جایزه تراش دستی عروسکی گرفتم و خاله مرضیه تو مهد داد و خیلی خوشحال شدی. و باز قرار شد که هر شب مسواک بزنی و همین روند رو ادامه بدیم. ولی چهارشنبه با خبر شدیم که خاله مرضیه رفته کلاس آمادگی و ما هم با یک سری از مادر...



